چهارشنبه صبح خوشان خوشان نشسته بودم
كه پيامكي به اين مضمون به دستم رسيد:
“از كنكور فوق چه خبر؟”
يهو عين جن ديدهها پريدم پاي اينترنت و
سريع سايت سنجش رو آوردم،
خب،
مسلماً نه شماره پرونده يادم بود،
نه شماره داوطلبي،
فقط خدا اين تكنولوژي رو خير بده،
كه سري قبل كه وارد شده بودم تا كارنامه رو ببينم
اعداد شماره داوطلبيم رو كامپيوتر ثبت شده بود،
و البته خدا رو شكر كه تو اين مدت فرصت نكرده بودم
كه cookies رو پاك كنم،
خب اين كمكم كرد تا به مورد زير برسم،
************** (اينا مشخصات فردي منه)
(دانشگاه تهران || مجموعه مديريت /هفت گرايش / || مديريت كارافريني || (شبانه)”)
و اين يعني فوق ليسانس قبول شدم
و اين در عين ناباوريه،
نميگم چرا
چون ممكنه بعداً برام دردسر بشه،
يه ذره كه از شوكش در اومدم،
رفتم تو شك! !
آخه دخترجون نونت نبود، آبت نبود،كنكور شركت كردنت چي بود،
با اين وضعيت كار و زندگي. . .
يه مشكلي كه هست اينه كه،
من هميشه واسه خودم دردسر درست ميكنم،
تو اين پنج سالي كه درسم تموم شده
همه اش تو فكر اين بودم كه كاش كنكور ميدادم،
كاش ادامه تحصيل ميدادم،
حالا هم كه قبول شدم،
فكر ميكنم كه شايد نبايد كنكور ميدادم،
شايد بهتر باشه نروم و
فقط بگم كه شركت كردنم براي شكستن شاخ غوله بود.
ولي خب با شناختي كه از خودم دارم،
اين رو شروعي تازه ميدونم
ميرم كه تا آخرش پيش برم.
بسم الله. . .
1 response تا اینجا
alisalehi // آگوست 26, 2007 در ساعت 7:24 ق.ظ
into the heart of target !
u did and also u will do …
hope to see u in whitness of highest mountain..